سفارش تبلیغ
صبا

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
.

 

دم گربه ها گرم ...

با بو کردن میفهمن هر آشغالی ارزش خوردن نداره!

ما تا از کسی نخوریم نمی فهمیم آشغاله!!!


[ چهارشنبه 91/3/31 ] [ 9:2 عصر ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]

ردپای سنگ

stoneprint01 ردپای سنگ


[ یکشنبه 91/3/28 ] [ 1:22 صبح ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]

خدا منو ببخشه

انقدر به این استاد بد و بیراه گفتم که آخه 9 تا درس س س س س ؟

چه خبره ؟؟؟؟

نزدیک 500 تا کلمه جدید

کلی هم تخصصی

خدا منو ببخشهخیلی خنده‌دار


وقتی بعد 4 روز درس خوندن، حبس خانگی، صرف نظر کردن از خوردن کباب با سیتی و ....

میفهمی که 5 تا درس یعنی 75 صفحه رو اضافی خوندی، چه احساس بهت دست میده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟وااااای


چقدر هم متعجب بودم که آخه من فقط 2 جلسه غیبت کردم،  چطور تو اون 2 جلسه 5 تا درسو درس داده جالب بود

خدا فردا امتحانو بخیر بگذرونه ...

عجب سوتی خفنی دادمپوزخند


[ شنبه 91/3/27 ] [ 11:53 عصر ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]

در گوگل این کلمه رو سرچ کنید: 

Google Gravity

اولین سایتی که میاد رو باز کنید، ببینید چه اتفاقی میفته

حالا جالب تر از این، تو صفحه ای که باز میشه یه چیزی سرچ کنید!!!!  ببینید چی میشه

جالبه

 


[ جمعه 91/3/26 ] [ 1:51 عصر ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]

تا حالا شده از خودتون بپرسین ... چرا وقتی بچه بودین خوشحالتر بودین ؟

چرا راحت تر شاد می شدین ؟؟؟؟ می خندیدین ؟؟؟

همیشه از خودم می پرسیدم

امروز فهمیدم

اون موقع ها ... وقتی از خونه میرفتم بیرون ... خیلی چیزا خوشحالم میکرد

حتی صدای پای آدما

حتی شمردن کاشی های پیاده رو

حتی شمردن درختا

وقتی به آسمون نگاه می کردم  اینکه بتونم با ابرا یه شکل بسازم و اینطور نتیجه بگیرم که اونا واقعا اونطورین که من فکر میکنم،  خوشحالم می کرد

ولی الان ...

مشکل این نیست که چیزی واسه خوشحالی وجود نداره

مشکل اینه که ما همه ی این چیزای قشنگ رو نادیده میگیریم

آسمون... درختا ... آدما ...

هممون آسمون و دوست داریم

ولی بیشتر روزا حتی سرمون و بالا نمی کنیم که دقیق نگاش کنیم

اون موقع یه تغییر کوچیک تو یه ابر به دنیایی بود واسمون

ولی الان روز به روز ... هیچی عوض نمیشه

چون ماییم که نگاه نمی کنیم !

انقدر درگیر مشغله هامون هستیم که وقتی واسه لبخند زدن به دنیا نداریم

اگه یه روز حس کردی دنیا و آدماش به تو اخم کردن ، دلیلشو تو لب های بدون لبخند خودت جستجو کن


دیروز تو تاکسی نشسته بودم یه بچه هم کنارم

20 دقیقه تمام داشتم واسه بچه شکلک در میاوردم تا اون بخنده و شاد شه منم شاد شم

همش بهش لبخند می زدم

نازش می دادم

بعد با خودم گفتم :  روزی به چند نفر از دوستام اینطوری لبخند می زنم ؟؟؟؟؟

یا سعی می کنم چند نفر و خوشحال کنم ؟  اصلا سعی میکنم ؟؟؟باید فکر کرد

زندگیه دیگه ...

امروز یکی از آشنایان رو دیدم که بخاطر رعایتهای  ..... مجبور شدم واستم باهاش حرف بزنم و لبخند بزنم !!!خسته کننده

اینم شد کار آخه ؟

اگه اون رعایتها در کار نبود 2 تا سیلی میزدم در گوشش

هر چند به قول خاله سیتی من وقتی حوصله ی یکی و ندارم قیافم دادددددددد میزنه جالب بود

طرفم خودش فهمید سریع راهش و کشید رفت

به قول شاعر ... >>>               بگذار که از روی تو شرمنده شوند

                                               در زیر نگاه سرد، لبخند بزن


فردا امتحان دارم ....

دارم حذف میکنم

خوبه این ریز نمرات و نمیدن

وگرنه اگه بابام میفهمید تا حالا 200 - 300 تومن پول حذفیات شده منو میکشت ... پوزخند


خوش باشید دوستان من

به امید موفقیت همتون ...

ما رو هم دعا کنید که سخت ت ت ت ت ت ت محتاجیم

با قلب تو هرچه کرد، لبخند بزن

گر سوخته ای ز درد، لبخند بزن

گر دشنه ی دوست سینه ات را بشکافت

فریاد نزن ز درد، لبخند بزن

گر قلب تو پر ز خون شده باکی نیست

ور رنگ رخ تو زرد، لبخند بزن

هرچه به دلت می گذرد، باز مگوی

بر جای بمان چو مرد، لبخند بزن

بگذار که از روی تو شرمنده شوند

در زیر نگاه سرد، لبخند بزن

هرگز هوس رهایی از دام مکن

بی همهمه باز گرد، لبخند بزن

ای مهره ی بازیچه ی دست تقدیر

در بازی تخته نرد، لبخند بزن

با اینکه تو را توان این معرکه نیست

در صحنه ی این نبرد لبخند بزن

شاعر :
یاسمینا عالم زاده


[ چهارشنبه 91/3/24 ] [ 12:22 صبح ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]

از آهنگ خوشتان آمد ؟؟؟

2 تا دلیل داره

یکی تولد یکی از بچه هاس

دلیل دوم هم اینکه موقع امتحانات همه تون روحیه بگییرین پوزخند


[ سه شنبه 91/3/23 ] [ 9:1 صبح ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]

سکوت می کنم تا بفهمی چه بی صدا باختی ...


[ دوشنبه 91/3/22 ] [ 3:49 عصر ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]

13 سالگی

اوج شیطنت (در حد مرگ گ گ)

پرروووووو

باهوش

دعواگیرررررر  (جنگ جنگ تا پیروزی)

دوستای جدید .. زندگی جدید ... مدرسه جدید

 

 

14 سالگی

همیشه این ساعت

بیدار

یا داشتم تست میزدم

یا شعر میخوندم

یا شعر مینوشتم

یا داستان مینوشتم

یا ...

یادش بخیر خانم بی لابری  ... 

.. بهترین دبیرم بود

تنها کسی که تشویقم میکرد بنویسم

مخصوصا به شعر ...

 

15 سالگی ...

هر شب ساعت 1 کنار پنجره

شعرهای شهیار قنبری !!!

یه دختر آروم

ساکت

ناامید!!!

 

16 سالگی

یه دنیا جسارت

یه دنیااااا انرژی

بی تجربه

شاد

درسخون !!!

گستاخ ...

شیطون ... (یه بار کاری کردیم که دبیر آموزشگاه بغل مدرسه رو که پسر بود، توبیخ کردن)

طفلکی جالب بودخیلی خنده‌دار (ولی حقش یود)

 

18 سالگی

تست تست کنکور

شیطوووووون ولی عاقل پوزخندمؤدب (آدم همیشه باید اعتماد به نفس داشته باشه و از خودش تعریف کنه)

مبصر (به قول دبیرستانیا نماینده) پوزخند

 


19 سالگی

اوج انرژی

اوج خوشحالی

اوج زندگی

اوج توجه

بیخیال  شاد   سرخوش

قشنگترین قسمتش این بود که خودم بودم

همون مهسای واقعی

همونی که همیشه میخوام باشم

ولی بقیه نمیییییییییزارن عصبانی شدم!

 

 

20 سالگی

آروم  

با یه عالمه « آرزوی نقش بر آب»

پا گذاشتن تو محیطی که همیشه بدم میوووووووومد

بین یه مشت بچه پولدار سوسول که ...

 

21 سالگی ....

!!! گنددددددددد !!!

(توضیحات کافی بود؟ ) پوزخند

 

22 سالگی ...

خوبم ... خوشحالم

نفس میکشم 

و دیگه

هیچی واسم مهم نیست

میخوام با چشم بسته زندگی کنم

میخوام تنهاااااااا باشم م م م م

 


[ دوشنبه 91/3/15 ] [ 4:46 صبح ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]
کور باش بانو ...

نگاه که می کنی ...  می گویند نخ داد!

 

عبوس باش بانو ...

لبخند که میزنی ... می گویند: پا داد!

 

لال باش بانو ...

حرف که می زنی ... می گویند: جلوه فروخت!

 

من هم میروم یک خاکی بر سرِ هیزیِ خودم کنم!

... شاید دست از سرمان بردارند ...


[ دوشنبه 91/3/15 ] [ 3:31 صبح ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]

وقتی این مطلبو دیدم نتونستم ازش بگذرم

خیلی ی ی ی باحاله


جالب بود یعنی آدم این مشارکت سگها رو میبینه واقعا کیف میکنه جالب بود


[ شنبه 91/3/13 ] [ 9:25 صبح ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]
   1   2   3   4      >
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
امکانات وب

دانلود آهنگ جدید
کد پخش آهنگ